تبلیغات
hamedabdolahi - نقش جوانان در استمرار قیام عاشورا

نقش جوانان در استمرار قیام عاشورا

شنبه 6 آذر 1395 09:43 ب.ظ

 

فرهنگستان علوم اسلامی قم - نقش جوانان در استمرار قیام عاشورا

  • فرهنگستان علوم اسلامی قم - نقش جوانان در استمرار قیام عاشورا
    به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، همزمان با فرارسیدن ایام عزای سرور و سالار شهیدان، گفتاری از علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی (ره)، بنیانگذار فرهنگستان علوم اسلامی، چند روز پیش از پایان عمر پر برکت این عالم فرزانه با عنوان «نقش جوانان در استمرار قیام عاشورا» برای اولین بار در وب سایت فرهنگستان علوم اسلامی منتشر می شود.

    جایگاه جوانان در ساختارهای اجتماعی

    این نکته بسیار مهم است که نمی توان جوان را در ساختارهای اجتماعی، شکل گرفته فرض کرد، چراکه هنوز راسخ نشده و شكل پذیر است.
    جوان تا وقتی در سن جوانی است، ساختارگرا نیست. از دوران بلوغ، احساس هویت جدید در او ظاهر می‌شود و محدودیت‌های محیطی برایش زیر سؤال می‌رود. دامنه محدودیت‌های محیطی و انتظاراتِ ارضاء، به معنی نبودن طلب موثر اجتماعی و وجود طلب طبیعی نسبت به تجلیل و تحقیر، نسبت به اطلاع و تجهیل، نسبت به دارائی و توانمندی و ناداری، جوان را كه آماده احساس هویت جدید است، در معرض نقادی قرار می دهد؛ یعنی سوال كند كه آیا باید همین طور باشد؟ هیچ راهی دیگری ندارد؟ نقد، او را متوجه ضعف‌هایی می‌كند كه تغییر ساختار را طالب می‌شود. نقدِ نسبت به جریان تكامل و نسبت به نارسائی‌هایی كه همیشه در ساختار بوجود می‌آید؛ یعنی جوان می فهمد که ساختارهای بشری، هرگز مطلق نیستند. جوانان، قشر تكامل گرای جامعه هستند و همیشه تكامل اجتماعی و توسعه اجتماعی، باید بر دوش آنها استوار باشد.

    جایگاه میان سالان در ساختارهای اجتماعی

    باید به این نكته توجه داشته باشیم كه آنهایی كه سن‌شان بالاتر است ـ بین سی تا چهل و بالاتر ـ اگر محیط را پذیرفته و از نواقص بی‌اعتنا گذشته باشند، سعی شان بر این است كه منفعت شخصی را از طریق پذیرش ساختارها، به حداكثر برسانند ـ به عبارت دیگر ساختارگرا شده باشند، نه تكامل گرا ـ و طبیعی است كه به دنبال اصلاح نظام نباشند و نفع طلبی -در نظامِ پذیرفته شده- آنها را وادار می‌كند كه ارزش‌ها، اطلاعات، قدرت، ثروت را در نظام ساختاری بپذیرند. مگر اینكه نسبت به ساختارها موضع داشته باشند و ایستادن مقابل ساختارهای اجتماعی را تمرین كرده باشند و ملكه‌شان در درگیری با ساختارها نمو كرده باشد؛ به عبارتی انسان‌هایی ظلم ستیز باشند.

    جایگاه افراد مسن در ساختارهای اجتماعی

    کسانی که سن آنها از ۴۵ سال به بالا است، باید موازنه اجتماعی بر دوش‌شان استوار باشد. صاحبان ملكه‌ای كه پیرمرد هستند؛ اینها -در گرایش غالب-باید موضوعات خُرد، روی دوش‌شان باشد. یعنی جامعه باید همیشه تركیبی باشد.

    بیشترین مخاطب رهبری جوانان هستند. لکن بیشترین مخاطب دولت میان سالان هستند و بیشترین مخاطب بخش خصوصی كامل سال است.

    مسئله عاشورا

    عاشورا، یك حركت تكامل گرای ساده نیست. فلسفه تكامل اجتماعی را در تاریخ، تبیین می‌كند. لذا برای همه عصرها و نسل‌ها، الگوی جاوید تكامل گرایی است.

    تفاوت تكامل گراییِ تاریخی با تكامل گرایی اجتماعی

    تكامل گرایی اجتماعی، به دنبال ایجاد یك نظم و نظام، از گره دار تا كلاسیك، متناسب با سیر بلوغِ مبارزه برای بدست گرفتنِ قدرت و سقوط ساختار قبلی است که طیّ یك سلسله عملیات انجام می‌گیرد. به هر صورت انقلاب‌ها، ساختار ستیزی دارند و پی‌ریزی ساختار جدید می کنند، به عبارتی عدلِ در جهت خاص را دنبال می کنند؛ مثل عدل در توزیع قدرت یا آزادی یا احساس هویت یا عدل در بهره‌وری اقتصادی، عدالت سیاسی یا عدالت اقتصادی را پی‌گیری می‌كنند. لكن اصلاً درباره دویست سال بعدشان هرگز نظریه‌ای كه بتوانند برای او عمل و فداكاری كرده باشند و آن را محقق كنند ندارند. هر چند مدعی این باشند كه فلسفه تاریخ را می‌شناسیم ولی فلسفه تاریخ، برای تحلیل موضع گیری‌ها و هماهنگ سازی موضع گیریها تا فروپاشیدن ساختار گذشته و ایجاد ساختار جدید است.

    تحوّل گرایی تاریخی، چشم به پیروزی در وهله ندارد و به دنبال برنامه‌ای نیست كه ساختار را در وهله ساقط كند و ساختار جدید را بر پا نماید بلكه برنامه او در كلیه موضوعات، سخن گفتنِ با نهادینه‌ترین نظام عاطفه انسان و جامعه می‌باشد. یعنی ستیز با ظلم را به گونه‌ای با عاطفه و گرایش به عدل و رحم درمی‌آمیزد و مجموعه سازی می‌كند كه ذره ای در آن، احساس خشونتِ ساختار سازی مشاهده نمی‌شود. حضرت اباعبدالله در میدان جنگ، در شدیدترین مقاومت‌ها و ظلم ستیزی‌ها، به عواطف انسان گرایانه، كمال اهتمام را می‌ورزد؛ ایشان در روز عاشورا دوازده بار از میدان جنگ به خیمه باز می گردند اما در تاریخ یکبار هم وجود ندارد که ایشان با خشونت به زنان گفته باشد ساکت. هنگام مقابله با دشمن زمانی که جای ترحم بوده، بلافاصله ترحم می کردند. این، زبان عاطفه تاریخ است. اصلاً حضرت با زبان عاطفه، به تاریخ حرف می‌زند.
    همانند زمانیکه حضرت ابوالفضل (علیه السلام) وارد شط می شود، عقل می گوید وقتی انسان تشنه است باید آب بنوشد تا بهتر بجنگد، اما منطق حضرت ابوالفضل به همان اندازه كه برابر دشمن، خشن است؛ در برابر دوست، رئوف است، دلبسته است. این، منطق سخن گفتن با تاریخ است.

    معنا ندارد یك مرد جنگی در حین جنگ و مقابله شدید، اظهارات عاطفی بكند، یعنی غیر منطقی می‌نماید ولی گریه كردن‌های حضرت ابا عبدالله -مثل وقت رفتن علی اكبر، قاسم و...- در واقع ابزار عاطفه‌های شدید برای حرف زدن با تاریخ است. استفاده از این ابزار در حالی است كه، این اظهار عاطفه‌ها ایشان را در سخت گیری مقاومت در برابر دشمن ذره ای سست نمی‌كند. ابراز عطش می‌كند اما به هیچ وجه ابراز تسلیم نمی‌كند. تقاضای ترحم به حرم می‌كند، ولی هیچگاه نمی‌گوید من تسلیم می‌شوم. همه این حرف ها به کناری می رود و ایشان شدیدا مقابله می کند؛ به عبارتی دست دشمن را در خودكامگی و بی‌اعتنایی به هر ارزش انسانی باز می گذارد. و این در حالی است که ایشان در درگیری، هیچ یك از ارزش‌های انسانی را فراموش نمی‌كند بلكه همه ارزش ها را به حداكثر احترام بجا می آورد. مثلا بجای اینكه در ابتدای جنگ، سرلشگرش را با یك تیم كامل به جنگ بفرستد، در انتهای جنگ وی را برای آوردن آب می‌فرستد.

    در تحلیل عاطفیِ دقیق این جنگ، دو موج ارزش گرایی انسانیت و مقابله با ستمگری از دو سو، تاریخ را مورد تأثیر شدید قرار می دهد؛ که این به معنای استراتژیِ تكامل تاریخی است، نه معنای استراتژیِ تكامل اجتماعی و به دست گرفتن قدرت.

    من از همین جا می‌خواهم عرض كنم کسانی كه می‌گویند حضرت آمده بود تا حكومت اسلامی تشکیل بدهد؛ در واقع معنای تكامل گرایی تاریخی را نفهمیدند.

    تكامل گرایی تاریخی، خیلی عظیم‌تر از تكامل گرایی اجتماعی است. تكامل گرایی تاریخی باقی می‌ماند بدون اینكه شخص حضور داشته باشد و در همه جریانات تكاملی، موضوع رشد و تكامل قرار می‌گیرد. لذا گرایشی را كه الان به حضرت ابا عبدالله در سراسر جهان وجود دارد، قطعاً در صده اول وجود نداشته.

    تنها كسی می‌تواند به زبان تاریخ صحبت كند كه ستیز و عاطفه را بتواند به عالی‌ترین شكل تاریخی‌اش تركیب كند. در قضیه عاشورا و جریانات بعد آن، كاملاً این امر، واضح است. یك ذره آثار ذلت در اسرا دیده نمی‌شود، یك ذره هم پایشان را از مقاومت در برابر دشمن پایین نمی‌گذارند، حتی به یكدیگر این توصیه را هم ندارند که ابراز عاطفه نكنید، برعکس اتفاقا در ابراز عاطفه كردن هم خیلی شدید هستند. این منش با هیچ نظام جنگی‌ای كه بخواهد در وهلهْ ساختار بسازد، نمی‌سازد. اصلاً شمشیر علی بن ابیطالب و حضرت اباعبدالله می‌زند برای اینكه ارزش بر تاریخ مسلط بشود؛ برای ارزش تاریخی، نه اینکه مثل انقلاب‌های اجتماعی، ساختار در وهلهْ ایجاد بشود. اینکه وجود مبارك سید الموحدین (علیه افضل صلوات المصلین) در جنگ وقتی با عمرو عاص مواجه می شود و او خودش را عریان می‌كند و حضرت او را رها می‌كنند؛ این دقیقاً معنای انسان گرایی است. معنای این است كه این شخص، در حال ابراز ذلت است و انسان [امیرالمومنین(ع)] به آدمی كه ابراز ذلت می‌كند، ابراز قدرت نمی‌كند. آیین ما این است كه فراری از جنگ را تعقیب نكنید. هر چند یقین داشته باشید او همین كه توانست فرار كند، دوباره نامردی و نامردمی خودش را به شدیدترین وجه ابراز می‌كند. این دقیقاً یعنی باز كردن مشت عمرو عاص، یعنی آیین عمرو عاص را شكسته، نه شخصش را. آیین خود محوری را در برابر آیین ارزش محوری شكستن.

    وقتی قضیه حضرت اباعبدالله را به این صورت که ایشان در ظلم ستیزی چگونه بودند ذکر کنید یعنی در واقع جوان را با این روحیه مواجه کردید اگرچه طبیعتاً مشكل است كه جوان حركت تاریخیِ به آن صورت داشته باشد. نه جوان، پیرش هم مشكل است، ولی الگوگیری می‌تواند بكند.
    ما می‌توانیم در تحولات اجتماعی حاضر باشیم. علتش هم یك چیز است: اشراف مطلق به عاطفه، در جمیع مراحل تاریخ ـ یعنی متغیّرهای عاطفه ـ برای امام معصوم، ممكن است. یعنی سخن گفتن با تاریخ كه مثل شعر حافظ نیست، هیچ وقت كهنه نمی شود. معصومین كارشان ایجاد یك حركت تاریخی است. یعنی حركتی كه مرتباً در همه تكامل‌ها حضور دارد که در نتیجه هیچ وقت كهنه نمی‌شود و اتفاقاً بالعکس روز به روز، نوتر می‌شود. در حقیقت، رفتار مطلق، نه تنها كهنه شدنی نیست بلکه قابل الگو برداری برای همه زمان‌ها متناسب با سطح رشد و تكامل‌شان است.

    101


برچسب ها: نقش ، جوانان ، در ، استمرار ، قیام ، عاشورا ،